من بیش از سه ساله که در مسیر طراحی طلا و جواهر قدم گذاشتم؛ مسیری که برای من فقط کار نیست، بلکه زبانی برای بیان احساس، تفکر و هویت شخصیه. در نگاه من، جواهر فقط یک شیء زینتی نیست — موجودیه زنده که میتونه احساس رو منتقل کنه، با بدن گفتوگو کنه و بخشی از روح صاحبش بشه. الهامم رو اغلب از ساختارهای طبیعی و بدن انسان میگیرم؛ از خطوط ماهیچهها، فرم استخوانها یا جریان نور در بافتها. برایم طراحی یعنی کشف رابطهی بین ماده و حس، بین منطق و شهود. در هر پروژه، سعی میکنم میان زیبایی، عملکرد و معنا تعادل برقرار کنم تا اثر فقط دیده نشه، بلکه حس بشه. تجربهی کار با نرمافزارهای طراحی سهبعدی و شناخت فرآیند تولید باعث شده از ایده تا اجرا، حضور فعالی در تمام مراحل داشته باشم. برای من، طلا و جواهر نه صرفاً ابزار تزئین، بلکه راهی برای روایت درونیات انسانه — روایتی که در سکوت فلز جاری میشه.
این اثر جستوجویی است برای یافتن ریشهی فرم؛ بازگشت به جایی که ساختار، پیش از تزئین معنا پیدا میکند.
در این طراحی، هر سطح و زاویه یادآور الگوهای بنیادین خلقت است — نظمی که در مولکول، در سلول، در معماری و در ذهن انسان تکرار میشود.
فرم هندسی تکرارشونده، استعارهای از الگوهای ازلی در ناخودآگاه جمعی است؛ همان طرحهایی که قرنها پیش از ما در ذهن طبیعت نقش بستهاند.
جزییات درونی و ریتم منظم قطعه، نشاندهندهی تلاش برای درک این نظم پنهان و ترجمهی آن به زبانی از جنس فلز است.
«کهنساختار» یادآور این ایده است که طراحی، فقط خلق نیست؛ کشف است — کشف چیزی که همیشه وجود داشته، اما در سکوت.
مشاهده بیشتر
این اثر جستوجویی است برای یافتن ریشهی فرم؛ بازگشت به جایی که ساختار، پیش از تزئین معنا پیدا میکند.
در این طراحی، هر سطح و زاویه یادآور الگوهای بنیادین خلقت است — نظمی که در مولکول، در سلول، در معماری و در ذهن انسان تکرار میشود.
فرم هندسی تکرارشونده، استعارهای از الگوهای ازلی در ناخودآگاه جمعی است؛ همان طرحهایی که قرنها پیش از ما در ذهن طبیعت نقش بستهاند.
جزییات درونی و ریتم منظم قطعه، نشاندهندهی تلاش برای درک این نظم پنهان و ترجمهی آن به زبانی از جنس فلز است.
«کهنساختار» یادآور این ایده است که طراحی، فقط خلق نیست؛ کشف است — کشف چیزی که همیشه وجود داشته، اما در سکوت.
در این فرم، خطوط سیال و گرهخورده استعارهای از «اتصال» هستند؛ جایی که مسیرها در هم تنیده میشوند تا وحدتی تازه خلق شود.
الهام از ساختارهای ارگانیک و شبکهای بدن انسان — مثل رشتههای عصبی یا پیوند بافتها — طراحی را از هندسهی خشک جدا کرده و به سطحی از حیات و ارتباط رسانده است.
این اثر دربارهی وحدت در میان پیچیدگی است.
در دل این انگشتر، لحظهای نهفته است که طبیعت، بیهیچ هیاهو، داستانی آرام و ژرف را زمزمه میکند. الهامبخش این طراحی، افتادن چند زیتون رسیده در دل آب است؛ لحظهای سرشار از تعادل، زیبایی و صلح.
سنگ ها با رنگ سبز تیره ، نمایانگر زیتون است: میوهای که در فرهنگهای گوناگون، نماد زندگی، آرامش و برکت بوده. سنگهای کوچکتر و روشنتر که مانند برگ در کنار آن چیده شدهاند، برگهای درخت زیتوناند که با لطافت روی موج آب میرقصند.
این انگشتر، تنها یک قطعهی زینتی نیست. لحظهای از سکون، طراوت و پیوند انسان با طبیعت است؛ گویی در انگشت، قطرهای از آرامش و صلح جاریست.